شاهدخت سرزمین ابدیت

سلام                    خوبین!

بریم سراغ اپ این دفعه

راجع به دیکشنری فمنیسمی گفتیم   و   حالا می خوایم یه ذره راجع به اقایون بنویسیم

البته این قانونی تره و چون عضویت در این گروه بر اساس مواد خود همین اساس نامه برای اقایون اجباره

ما هم گفتیم یه کار خیری بکنیم و ملت رو یاری بدیم در اموزش این امر

پس حتما بخونید

البته چون این پست بیشتر جنبه ی اموزشی داره پس توی دو قسمت می نویسمش

بخونیییییییییییییییییییییییییییییییید========>

اساس نامه ی جمعیت زن ذلیلان(۱):

اساس نامه ی جمعیت زن ذلیلان(قسمت اول)

ماده 1:نام جمعیت=زن ذلیلان می باشد که به اختصار زذال خوانده می شود

ماده 2:موضوع و هدف=تشکیل و گرد هم اوردن عده ای از مفلوکین به ظاهر مرد تحت چتر جمعیت و همیاری اعضا جهت باز یافتن شخصیت واقعی و فرار از زذال است

ماده 3:شرایط عضویت=شهرت در اطاعت منتهی به ذلت در منزل است.عضو به ظاهر مردی است به جای زندگی در حال مرگ تدریجی/ در محل سکنای وی زن سالاری حاکم است .عضو تنها شخص مفلوک خانه در تمام موارد مطیع و فرمانبر همسر است بطوریکه ظهور فلاکت وی در خارج از منزل مشهود است مثلا در مقابل دعوت دوستان جهت شرکت در مجلس یا برنامه ای معاذیری از قبیل بچه ها مریضند مهمان خواهد امد بچه ها می ترسند سعی می کنم زود بیایم اما حتمی نیست انشاالاه یک روز دیگر وقت زیاد است تا سر هفته خیلی وقت است بچه ها هم حق دارند یکجوری برنامه بریزید بچه ها هم باشند خانوادگی بهتر است و....تمسک می جوید.

(تبصره 1-عضویت در جمعیت فوق اجبار است.

تبصره 2-دو یا چند زنه بودن دلیل بر عدم عضویت نیست.)

ماده 4:هیئت موسس=زن ذلیل ترین باصطلاح مردان بنا به تشخیص هیئتی به نام هیئت منصفه که شخصیت ان به شرح ماده بعدی است.هیئت منصفه متشکل از مردان واقعی و حقیقی /مدیر و مدبر و حاکم در منزل هستند.

(تبصره -تشخیص اشخاص دارای صفات مرقوم در ماده اخیر با خود اعضای هیئت منصفه است و وظیفه هیئت شناسایی اعضا و روسای زذال است.)

ماده 5:تصمیمات هیئت منصفه قطعی غیر قابل پ و فرجام است.

ماده 6:هویت هیئت موسس در نزد هیئت منصفه مشخص و محرز و به عللی مخفی است.

(تبصره-علت پنهان کاری به هیچ کس مربوط نیست.)

ماده 7:ارکان جمعیت=زذال دارای هیئت مدیره به تعداد نامعلوم و ریاست هیئت مدیره با سوپر زذال است.

(تبصره 1-شرایط اعضا هیئت مدیره/عضو هیئت مدیره علاوه بر دارا بودن شرایط مندرج در ماده 3 در منزل به کارهایی از قبیل رختشویی/ظرف شویی/جارو کردن /بچه داری/.....و....

اشتغال دارد و همسرش در این مورد او را ارشاد می نماید.

تبصره 2-اعضای هیئت مدیره در هر محل یا هر مجمع دوستانه سه یا پنج نفر را به عنوان مدیران شرکت انتخاب نموده اند.

تبصره 3-پذیرش یا عدم پذیرش ان اختیاری اجباری است و در صورت بروز اختلاف حل ان با هیئت منصفه مذکور در ماده 5 است.)

ماده 8:سه یا پنج نفر مذکور در ماده 8(تبصره 2)با مشورت هیئت منصفه یک نفر را به عنوان مدیر عامل و دومی به عنوان معاون مدیر عامل و نفر سوم را به عنوان معاون دوم مدیر عامل انتخاب می کنند.به هر صورت نظر هیئت منصفه در این مورد حاکم و قطعی و غیر قابل اعتراض است.

ماده 9:شرایط مدیر عامل=مدیران عامل علاوه بر دارا بودن شرایط مذکور در تبصره 1 ماده 8 و تعویض کهنه ی بچه ها/ تا حدی دلیل است که به محض شنیدن صدای زنش در جا میخکوب شده/ زبانش بند امده و یا دچار بیماری های خاص زذال می شود.

(تبصره-فرق بین صدای حضوری یا غیابی-اشتباهی یا تلفنی نزدیک یا دور نیست.)

خوب   بقیش هم بمونه واسه دفعه بعد که روتون خوب اثر بذاره

نوشته شده در ٢۱ امرداد ۱۳۸٦ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

سلام

خوفین

اگه می بینین نمی لینکمتون به خدا واسه این نیس که باهاتون قهرما   نه    لینکدونی وبم خرابه

نمی دونم چرا یهو همه چی از کامپیوتر تا اینترنت و وبم گرفته قاط زده

اخه خودمم قاط زدم

یعنی به عبارتی (مستوم/مسدوم/مصدوم/مثدوم/مصتوم)نمی دونم ولی می دونم که همه ی اینا رو با هم شدم

اقا جان به زبون راحت تر داغان شدم              بله داغان

حالا این و بخون تا بفهمی واسه چیییییییییییی؟

تمام تنم درد می کنه هیچ کی ندونه انگار که از زیر شکنجه اومدم بیرون

انقددددددد رون پاهام ورم کرده و کبود شده که از در اتاق تو نمیام

به قول قدیمیا هر کی هندونه می خوره پای لرزشم می شینه دیگه

از بس کتک خوردم نمی تونم راه برم

نزدیک بود تو خیابون 3/4 بار بخورم زمین اخ اگه می خوردم زمین دیگه بلند نمی شدم خودم و حاضر بودم بزنم به مردن ولی ضایع شدنم رو نشون ندم

دیدی بعضی وقت ها کم میاری منم الان در اون حالتم فجیع کم اوردم

ولی انقدددددددد پررو ام که نمی ذارم کسی بفهمه کم اوردم

به قول مامانم اگه یه کمی از این اعتماد به نفس و پرروییم و بدم به این و اون دیگه کسی از کم رویی و کمبود اعتماد به نفس رنج نمی بره

ای کتک خوردما کتکی که تا حالا نخورده بودم

اخه هی به این نیلوفر باهوش می گم

نیلو من اروم می زنم تو هم جون ماددددددددددرت اروم بزنا

می گه باشه

هزار تا چشمکم روانش کردم و شروع کردم به کتک زدنش

پشیمون که نه ولی باید اعطراف کنم یه کمی کم اوردماااااااااااااا

می دونی بازم قدیمیا

واقعا حالیشون بوده و این ضرب المثلا رو می زدن

می گن وقتی جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود

همین دیگه همییییییییییییییین درست مثه قضیه ی من

اون موقع که مست بودم حالیم نبود ولی کم اوردم

هی گیر دادم ورزش رزمی ورزش رزمی

شنبه مبارزه داشتم هنوز که هنوزه تمام تنم کبوده

به خدا ادم با فیل هندوستان بجنگه ولی حریفش این نیلوفر نباشه

اخه بهش می گم نیلو جون مادددددددددددددددرت درست بزن باشه بزن ولی رو فورم بزن

دیدم نه نمی فهمه که

اخرش یه لوکیک زدم هیکلش به هم ریخت

استادم دید که نه ادم بشو نیست خودش شد حریف نیلو

اونم که به طرف مقابلش رحم نمی کنه می زنه اونم چی جوری حسابی

سه چهار تا لوکیک حواله ی نیلوفر بدبخت کرد یکی تو رون پا یکی تو شکم یکی تو باسنش

نیلوفرم مرد و زنده شد

ولی خوب بهش گفتم بزرگ می شی یادت می ره تا تو باشی اگه محکمم می زنی رو اصول بزنی

اخه داشت با لقد می زد تو حلقوم من بیچاره اخرشم خودش حالش بد شد

ولی با تنفس مصنوعی و سه چهار تا لقد تو صورتش از طرف من حالش جا اومد

هم نجاتش دادم هم حرصم و روش خالی کردم

می دونی اخه امدادگر کلاسم می خوام بشم

بچه ها می گن بری طرف اونی که رو زمین ولووووووو شده خود به خود حالش جا میاد

منم گفتم ما اینیم دیگه ادم باید عظمت داشته باشه

مثه همین اوسسسسسسسی استاد و می گم

میاد تو کلاس نفسامون بند میاد

تازه اگه درستم فن ها رو انجام ندیم که وایییییییییی به حالمون

همین شنبه ای و می گم هی می گفت باید با هر شمارش من حرکت رو برین بعد جواب بدین ولییییییییییی

از قضا این سخن تو مخ یکی از بچه ها نگنجید بدبخت به خودشم فشار اورداااااااا ولی حالیش نشد

واسه همینم همگیمون جریمه شدیم و از طرفی هم بدبخت

200 تا شنای سوئدی 100 تا شنای کامل 5 دقیقه هم نشست معبو

حالا اون دوتا هیچی این اخریه جون ادم و در میاره یا به عبارتی کاری می کنه که از زندگی کردن سیر بشی

شروع کردیم و همه رو پشت سر هم انجام دادیم

تازه اوسی هر وقت شمارش رو قاطی می کرد از اول می شمارد

یه بار تا 40 شمورد ولی حواسش پرت شد و دوباره از 1 شروع کرد

نزدیک 130/40 تا شنا که رفتیم به خاطره یه کوچولو که داشت منفجر می شد بهمون تخفیف داد

ولی بعد حالمون رو گرفت و گفت بعد از 5 دقیقه معبو ایستادن درجه یک همه به جز کوچولو درجه سه ی معبو رو می رید

ما هم همگی ترکیدیم دقیقا دیدی بادکنک چی جور می ترکه ما هم همونطور

واقعا یکی می اومد تو سالن تیکه های گوشت بدنمون رو روی درو دیوار می دید

یادمه وقتی اومدم تو خونه مامانم من و نشناخت و در و روم باز نکرد در هال رو میگم

سه ساعتم اونجا درجا زدم تا این که قیافم برگشت به حالت عادی و مامانه دید ای دل غافل اینکه بچمه

حالا هی نگید تو تابستون چی کارا می کنی

یا این که چه خبرا

دستون بیاد من هر روزم اینجوریه هااااااااااااااا

تازه می خوام برم کماندو هم بشم

فکر کننننننننننننننننن خیلی باحال می شه ها

سارا کماندو یا همون شاهدخت کماندووووووووو

ولی خوب دوستام می گن همین وشو برات کافیه بهت نمی خوره مهربانانه به یکی کتک بزنی

حالا بدونید که اگه بیاین اینجا و برام کامنت نذاری اگه ببنمتوننننننننننننننننننننننننننننننننن وای به حالتون

می دونی که چی می شه

 

انقدددددددددددددددد خواهش می کنم و هی می گم تو رو جون مادرت کامنت بذار که کچل بشی این از صد تا فن وشو و کاراته و تکواندو بدتره

حالا ببین کی گفتم

 

فقط یه سوال

من کتک خوردم چرا این کامپیوتر بدبختم همون چیز شده یعنی این(مسدوم/مستوم/مصدوم/مثتوم/مصتوم)

از اینا دیگههههههههههههه

ببخشید اگه هم زیاد از شکلکا استفاده نکردم

اخه اوناهم قاطین    فقط از یکیشون تونستم استفاده کنم دیگه

ولی همه چی که اومد رو فورم  میام درست می کنم که حالتام رو بهتر دررررک کنین

نوشته شده در ۱٥ امرداد ۱۳۸٦ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

امروز 40 بابابزرگم بود

همینطور شب اول قبر کاسکوم نیدونی انقددددددد دلم سوخت تازه داشت حرف می افتاد اسمشم دیوید بود

بذارید سرگذشتش و براتون بگم

یه روز این داداشه هی گیر داد هی گیر داد که کاسکو بگیره اخه این سوزن گیر دادنش به یه چیزی شدیدا قاطی داره واسه همینم باید به چیزی که بهش گیر   می ده برسه

خلاصه چند روزی گذشت و ما مشاهده کردیم که ناگهان صدایی بسیار وحشتناک از درون راهروی طبقه ی اول به گوشهای مبارکمان می رسد صدایی شبیه صدای گراز

ولی از اونجایی که هممون سرمون به کار خودمون هست و نمی خوایم فضولی کنیم(دروغیست فجیع) انگشتهای شستمان را که خداوند به منظور گوش نکردن افریده رو هدایت کردیم به سمت گوش

(ولی خودمونیما خدا چی خلق کرده ادمو میگم همه جوره می تونه خودشو کنترل و اب بندی کنه)

ولی از اونجایی که انگشت شست من درست اب بندی نبود صداهای وحشتناک و بازم شنیدم

که یهو....... در وا شد و یه طوطی دوید و اومد تو خونه

داداش اقام یه کاسکو گرفته بود که بدبخت از حرف زدن فقط جیغشو بلد بود همین و بس

کلی این بدبخت تر از خودم و با اون داد و هوارش تحمل کردم و تازه بود که داشت به حرف می افتاد

که پاش گیر کرد به قفس مبارکشو شکست

کلی بدو بدو این ور اون ور عملش کردن و تو پاش پلاتین گذاشتن

ولی هر روز بدتر می شد

تا این که دیروز دیدم افتاده پایین قفس و دیگه حرکت نمی کنه

اخ دلم کباب شد اخ دلم کباب شد اخ اخ اخ

حیوونی خشک شده بود و پاهاشو گرفته بود بالا که به قول معروف فرشته ها بیان ببرنش بهشت

اخرش فهمیدم که داداشه به فروشنده هه گفته که این حرف نمی افته چی کار کنیم

اونم گفته خوب اگه این پای راستشو بکشی انگلیسی و اگه پای چپشو بکشی فارسی حرف می زنه

داداشه هم از رو جوگیری دو تا پاشو کشیده و به جایه این که مثل ادامه ی جوک حیونی بخوره زمین سکته زده

حالا در این اوضاع داغدیدگی بنده اومدم تو این یابو این یابو یابو مسنجر و دارم اف هام رو با اندوه چک می کنم که یه دوست مبارک چراغ می زنه

منم برا همه می نویسم که مراسم دیوید کی برگزار می شه

این دوسته که چراغ می زنه و می بینه هستم/ قصد تسکین دادن به بنده رو می کنه

ولی اخرش کشیدیم به دعوا و گیس وگیس کشی

هی اون بگو و هی من بگو اخرشم شدیم 10- 3 به نفع من

اونم حرصش گرفت و به من گفت ===>دختر طوطی مرده / سارا اول جوونی بیوه شدی

منم سوختم اخ سوختم

نی دونم چی کار کنم

ولی خوب این یابو مسنجرم یه کمی من رو اورد رو فورم اخه بد جور قاط بودم

این دوست مبارکم قهر کرد و رفت

منم خوشحال از این که حالش گرفته شد

اخه می دونی

به من می گه من یه طوطی دارم که تکنو می رقصه

منم گفتم طوطیت رو نگو خودت چی بلدی برقصی

می گه همه چی ولی با یه بیوه طوطی نمی رقصم / دختر طوطی مرده

مثلا اومده منو تسکین بده ولی حالشو گرفتم

اینم قفس خالی دیوده دلم نیومد از جسدش عکس بگیرم

نوشته شده در ۱٢ امرداد ۱۳۸٦ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

دیکشنری فمنیسم

زن :موجودی که از اعماق تاریخ تا به حال کاری نداشته جز این که از حقوق از دست رفته اش دفاع کند/نوعی دستگاه حق گیر که تمام داشته ها و نداشته های مردان را به عنوان نمادهای تب عیض جنسیتی در بوق می کند/مجمع الجزایر توقع/سلسله جبال غر و ایراد/هر چند که گاهی وقت ها ادم را شدیدا استامینیوفن لازم می کند اما بدون ان هم نمی توان زندگی کرد.موجودی که در اشکال مختلف مادرانه/خواهرانه/همسرانه و {......}به ادم محبت می کند محبت می کند می کند /می کند/بعد هم چنان به شکلی کاملا سبعانه ان را از ناحیه ی دماغ ادم در می اورد.

مرد:نوعی غاصب/قوبیلای قاان پیشش سیندرلا است/دیو/غول/بد/صاحب تمام رذایل/کسی که چون جوراب هایش را گلوله کرده زیر مبل پرت می کند خیلی بد است/تمام مردان چنگیز خان مغولند حتی اگر خلاف ان ثابت شود.اگر جنبه های مالی انها را در نظر نگیریم به درد گذاشتن جلوی توپ هم نمی خودند.

فمنیسم:مکتبی که در ان سعی می شود به مردان گفته شود که چرا مرد هستند.بهانه ای برای سروصدا کردن زنانی که سعادت شوهر خوب و رمانتیک را نداشتند/معمولا دعواهای فمنیسمی و ادعاهای ضد زن رو کار ماجرا هستند و اگر در کنه ذات ماجرا فرو روید می بینید که مبارزان عزیز دل خونی از بوی بد ناشی از جوراب مردان و.........اینا دارند.به طور معمول جنس ظریف وقتی از لحاظ زیبایی شناسی در حد فرعون باشد فمنیست می شود و تمام تقصیرات ماجرا را هم گردن می اندازد.

تعریف های یک جمله ای:

حقوق:زنان شاغل معمولا وقتی حقوق ماهانه شان را هم می گیرند احساس خوشبختی می کنند چون معتقدند در هر صورت ادم باید حقوقش را از این مردان فلان فلان شده بگیرد.

قتل:وقتی گفتمان و کافی شاپ و بچه و لباس های کم پارچه و احضاریه جواب نداد راه چاره ای است برای خودش.

کنکور:دلیلی برای بهتر بودن زنان بر مردان که احتمالا در اثر ویروسی شدن کامپیوترهای سازمان سنجش روی داده است.

استادیوم:محلی که زنان با فتح ان احساس نادر در هنگام فتح هندوستان بهشان دست می دهد.

ظرف:وسیله ای که با شستن ان توسط مردان تمام خواسته های فمنیسمی زنان خانه دار ارضا می شود.

ناخن و دندان:از ادوات و تسلیحاتی که معمولا حقوق فمنیسمی با ان گرفته می شود.

نوشته شده در ٩ امرداد ۱۳۸٦ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط سارا نظرات () |

روی میز اینه ی اتاق مامان یه پاکت بود

مثل همه ی پاکتای دیگه شیک               ولی یه فرقی داشت               

این که رنگش مشکی بود      با خودم گفتم چرا مشکی           یعنی واقعا بالاتر از سیاهی رنگی نیست

وقتی که بازش کردم   اه از نهادم بلند شد

اره   چهل روز گذشته     چهل روز

فکر کنم ادم توی چهل روز استخوناشم پودر بشه

اونی که تا دیروز باهامون بود و یک دفعه یه نسیم اروم بردش   طوری که انگار همه توی خواب بودیم و اون رفت و ما هم نفهمیدیم

پدر بزرگی که مثل فرشته ها می خندید

اروم اما پر از معنویات      پر از حس زندگی

۸۶ سال زندگی رو به دوش کشید و خیلی اروم از این دیار رفت    تا امسال روز پدر کنار عزیزترینش باشه

کسی که تنها یک سال و سه ماه از اون دور بود ولی به خاطر ۶۰ سال زندگی در کنارش این زمان براش مثل هزار سال بود

۱۲ مرداد همه جمع می شیم تا روز پدر رو بهش تبریک بگیم

ولی نه به صورب قشنگش که همیشه می خندید

به یه مشت خاک و سنگ               که حالا نمادی از وجود بی جان اونه

ولی چه فرقی می کنه            

وقتی هم که بود به همین ساکتی زندگی می کرد

ازارش به کسی نمی رسید      جز خودش که مجبور بود درد پیری رو تحمل کنه

این دنیای مجازی هم یه جورایی مثل اونجاست

برا همین از همین جا می گم

روزت مبارک پدر بزرگ خوبم

دل ما همیشه برای تو تنگه    همیشه

ای که چشم روشنت را

سایه های غم گرفته

قلب تو از رفتن من

این چنین ماتم گرفته

بعد من روزی پریشان

می روی تو پری من

تا بسازی از سکوتت

قصه و افسانه ی من

یاد روزهای اشنایی و جدایی

چشم تو غمگین تر از باران گریه ست

می فشانی اشک حسرت

در غم عهد شکسته

دیگر از گریه چه حاصل

بین ما دریا نشسته

نوشته شده در ٧ امرداد ۱۳۸٦ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط سارا نظرات () |

بعید نیست
شاید من هم به راز عجیب دوستت دارم پی ببرم

به سادگی این کلمات خوش باور

من از هزار راه نرفته به این جا رسیده ام

از عبور غربت واژه ها تا شکفتن در باد

من پچ پچ کلمات را با بند خواب گره زده ام

از کلمات هرزه ی بیشماری گذشته ام

از ازدحام واژگان روسپی تا نشستن در آینه

من راز علاقه و نفرت اين واژگان بی آبرو هستم
...
آشنای همین حکایت دیروز و فردای شما

من آمده ام با شما در هر کجای این جهان خوش باشم

حالا کم کم دارم راز این کلمات صمیمی را می فهمم...

نوشته شده در ۳ امرداد ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط سارا نظرات () |